persianweblog persianblog
اعتکاف هایم از 82 تا 86

اعتکاف 1387


شش روز اعتکاف تموم شد و بچه ها بهترین کار وبسایتی در تاریخ اینترنت برای اعتکاف را انجام داده اند . ببینید :

etekaf87_logo.jpg

http://www.rahpouyan.com/etekaf/etekaf87/default.asp

اما چند نکته :

 خدا را شاکرم که این بار دو بار در سال توفیق شد برگردم بروزای سبز و تجربه مجددی بر حال و هوای اون زمانا و دیدن همون خنده ها و همون گریه ها و همون ...... شکرررررررر

یه مربعو می خوام معرفی کم :

ضلع 1 : آدم خوبی هستم و خدا هم خوبی می فرستد .

ضلع 2 : آدم بدی هستم و خدا هم خوبی می فرستد !

ضلع 3 : آدم خوبی هستم و خدا هم بدی می فرستد !

ضلع 4 : آدم بدی هستم و خدا هم بدی می فرستد !

یعنی تقسیم نعمت و نقمت فقط به مصلحته .

 ..... بازم ..... پس فقط و فقط ایمان یعنی توکل و رضایت برضای او .

و مربع دوم :

با مردم هم همینجوره :

ممکنه خوبی کنی خوبی ببینی .... بدی کنی خوبی ببینی ..... بدی کنی بدی ببینی ..... خوبی کنی خوبی ببینی

این همه حرف در باره عکس العمل مطابق با عمل با تجربه جور در نمیاد و اینم برا اینه که بفهمی مصلحتو و رضای خدا رو در نظر بگیری .

برای او کار کنی که : ان الناقد بصیر بصیر . اوست که دقیق می بیند .

دنیاااااااااااااااااا ...... خیلی زود می گذره و تموم میشه

و کاش همه می فهمیدن .

رضا و اخلاص می مونه .

........... بعد اعتکاف داریم با کادر می ریم مشهد پابوسی آقا .....

.................

خدایااااااااا .....

بابت این همه لطفت ممنون . چی بگم ؟ قاصرم .

این همه اعتبار و محبت و ....... فقط می تونم بگم تو همیشه بیش از لیاقت ها میدی و منم خوشحالم که مشمول عنایاتتم .

خوشحالم و سر بلند بالطافت .

و با آهنگ روزای خوش اعتکاف می خونم : یا ذالجلال و ........

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٥/۱٢ - سید محمد انجوی نژاد

اعتکاف 1386

اعتکاف 1386

بعد مدتی چراغ خاموش حرکت کردن ، چراغ های سایت خبری کانون نیز روشن شد ..

از این پس اخبار خود را از اینجا پیگیری کنید ...




http://www.rahpouyan.net/

بلغ العلی بکماله             کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله              صلوا علیه و آله

پیشاپیش مبعث را تبریک عرض می کنم .

اعتکاف تموم شد و بچه ها واقعا در دنیای حقیقی و مجازی گل کاشتند . وبسایت اعتکاف اونقدر خوبه که حرفی برام نمیذاره . همه لینکاشو ببینین و نظر هم بدین :

اعتکاف بزرگ جوانان

اما پیام خاص اعتکاف :

در کتب معتبر عرفانی خوندم که آقای قاضی رحمه الله علیه فرموده بودند :

خدایا چهل سال است مرارت و عبادت و کنترل بر نفس دارم . اما نه پیامی و نه نگاهی و نه بصیرتی ..... نه دنیایی و نه آخرتی ..... اما بهمبن بودن در در گاهت راضیم و افتخار می کنم ...... و این رو در ایام زندگیمم دیدم .......... یادم میاد شهید عباس هلالی جزیره خودش منو برد جزیره مینو و نشون داد که در کجا همه خانواده اش زیر آوار بمب موندن و این پسر چقدر ذاکر بود و مطیع و عابد و چقدر هم قشنگ شهید  شد ....................

و اما امروز ............ چقدر سطح توقعات بالاست و آدما خدا رو برای خود می خواهند نه برای خدا حاجات یکی پس از دیگر چون قارچ سر از نفسمون بر میدرن !!!!!!!!!!!!!!

پیام خاص اعتکاف برای من گذراندن سریع زندگی بود و بی اهمیتی همه چیز غیر از خدا .

پیام خاص اعتکاف برای من فکر بر دنیایی بود که آدماش یکی پس از دیگری میان و می رن و من باید بیشتر از بودن فکر رفتن باشم .

دنیایی که وفا و صداقت را فقط در سکوت می بینم و در نهایت درد خودمو بامید روزگار سبزی که خدا برام وعده داده آماده می کنم که دنیا و پائین و بالاش هیچی هیچی هیچی برای هیچکی هیچکی هیچکی نداره !!!!!!!!!!!!!!!!!

اعتکاف بمن آموخت که دل را فقط باید باو داد و اوست که خلوت ما و اشک ما و درد ما را با مهربانی می بیند و بملائکه اش برای رضای ما فخر می کنه .

خدایی که میون بنده هاش ساکت ترین و سر بزیرترین و محجوب ترینو می پسنده نه مدعی ترینو !!!!!!!!!!!!!!!

و اعتکاف بمن آموخت که چقدر در خونه اش برای خریداران آخرت بازه و چقدر این درو برای راحت طلبان و دنیا پرستان بسته نگه داشته ولو خودشونو برای این دنیا بخاک بندازن و از طریق عبادت به آب و آتیش بزن .

اعتکاف آموخت که باید خلق را دوست داشته باشی تا خدا تو را قبول کند . باید زندگی خلق و حرمت خلق برایت ارجح از خودت باشد .

نه عزیز من . اعتکاف و عبادت برای خودش و اخرتش خوبه نه برای رسیدن به دنیاش . با این پول دنیا نمی دن چون اعتبار نداره . اینجا بازار عشقه نه بازار شهروند .

با یه خاطره همه چیزو می بینم :

۸۶ / ۵ / ۹  . صلاه ظهر . روستایی بین کرمان و بم :

نزدیک اذونه . یه روستا رو دیدم . زدم کنار . مسجد کوچیک و کهنه ایست . یه شیخ پیر هم امام جماعته .

قد قامت الصلاه . نماز به دلم نشست . کنار دستیم یه پیرمرد سیه چرده ست که لحن پر از عشق و غمش - عشق بی غم عشق نیست - در سجده آخر دلمو می بره .

 سلام دادم . سر بسجده شکر گذاشته . شکرا لله . حمد لله ..... چقدر با عشق ! نگاهی به بدن نحیف و دستای پر از پینه اش می کنم . تو دلم می گم یعنی واقعا از خدا راضیه !!!!!!!!!؟

سرشو بلند کرد . دستشو برای مصافحه به سمتم اورد . با دو دست دستاشو گرفتم . سرد و زبر . در چشماش نگاه کردم . چه چشمای پر نفوذی !!!!!!! پر از حرارت . همه حرارت بدنش تو چشاش بود . لبخندی زد . قبول باشه . آروم با لهجه کرمونی گفت :

بعله . خیلی خیلی از خدا راضیم !!!!!!!!!!!!!

برق سه فاز منو گرفت . شرم ابم کرد . یا ستار العیوب !!!!!!! دستمو از دستش بیرون کشیدم . سریع خم شدم و بوسیدم و بلند شدم و در رفتم .

تا رسیدن بزاهدان گریه می کردم .

آااخ چشمام . آآآآآآخ قلبم !!!!!!!!!

همین !!!!!!

با هک شدن و تغییر آدرس پرشین بلاگ دوستان آدرس لینک ها را در وبلاگاشون تغییر بدن و پسوند آی آر را جای کام قرار بدن . ممنون .

----------------

ثبت نام اعتکاف شروع شد و پیامی برای همه داشت . استقبال عجیب جوانان و مردم از اعتکاف امسال کاملا غیر قابل پیش بینی بود که در مصاحبه وبسایت  عرض کردم که گویا خدا خودش شروع به کار فرهنگی کرده !!

کارای ما اینجوری انفجاری جواب نمیده !!!!

اشک و گریه و التماس و اگه نشد فحش و دعوا برای ثبت نام

 - قربون فحش دادنا تونم بشم -

که برن کجا ؟؟؟؟؟ چی میدن ؟؟؟؟ نه بابا خدا خودش اومده تو گود و با رحمتش داره روی همه رو کم می کنه .

این روزا و شبا صدای تکراری رمضون بگوش می رسه که ... دعیتم الی ضیافه الله ...... و نوای لا تقنطوا من رحمه الله ......

هر کی نمی بینه کوره و هر کی نمی شنوه کر که اینا یعنی

 آی مردم جهان . خدا بازارش شلووووووغ شلوووووغ ... آره داداش .

سعی می کنم چند پست پشت سر هم بزنم . فعلا برم سرمو رو خاک بذارم که این همه جفای ما چه جوری با اونهمه وفا جواب داده میشه که البته ماه رجبه و کاملا بهش میاد که یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه ...... این ماه هر کی صداش نزنه اون صداش می زنه و هر کی حتی نشناستش اون می خوندش !!!!!!!

آآآآآآآآآآآآآی قربووووووووون خداااااااا برررررررررررررررررم اساسیییییییییی .

همین اول ! 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/٢٥ - سید محمد انجوی نژاد

اعتکاف 1384

اعتکاف 1384

حال و احوال خودمو تو اعتکاف می گم . روز بروز هم آپدیت می کنم .

حتما یه سری هم به وبسایت اعتکاف بزنین . مکمله شه .

http://www.rahpouyan.com/etekaf/etekaf84/default.asp

سلام سوم .

شب و روز آخر :

۱ - بالاخره تموم شد و خدا رو شکر می کنیم که در راهی قدم گذاشته ایم که با پایان اعتکاف پایان نمیابد و دلی می سوزانم برای کسایی که از جاهای دیگه اومده بودن و با حسرت بر اینکه دیگر کی فرصتی برای حضور دارند با چشمانی نمناک رفتند . اما ما هنوز تموم نشده تو فکر مشهدیم و شعبان و رمضان و ........ . بیکاری این مدلیه هم خوبه ها !!!!

۲ - بالاخره تموم شد . عده ای راه پیدا کردن . عده ای خدا را یافتند . عده ای انقلاب روحانی برای غلبه بر گذشته ها داشتند . عده ای معنای بندگی را فهمیدن و عده ای مزه بندگی را چشیدن . عده ای تونستند این سه روز رو از چهار غریزه خود چشم بپوشند و نفهمند چه بر سر خور و خواب و شهوتشون اومده و البته قلیلی هم نفهمیدن اعتکاف یعنی ندیدن گرما و سرما و کمبود و ...... بخاطر یاد آوری یوم القیامه و باز هم با معیارهای مادی اندازه گیری کردن و قلیل تری هم طبق روال معمولشان بنا به روایت معصوم مانند مگس فقط بر نقاط ضعف غیر قابل پرهیز نشستند . البته همه و همه نزد خدا منظورست و اوست که میداند که چه کرد و چه نکرد .

۳ - و من نگرانم . آیا آنان که لذت ترک لذت را چشیدند باز هم در دام نفس خواهند افتاد ؟ آیا آنان که بر نفس خود قائم شدند این قیمومیت را تا کی محفوظ خواهند داشت ؟ آیا آنان که تصمیم گرفتند رنگ بدهند نه اینکه رنگ بگیرند در محیط دیگر هم معتکف خدا خواهند ماند ؟ آیا این همه سودی که تقسیم شد و این همه رزق مقسوم برای من هم - ولو اندک - سهمکی مقرر شده ؟ و آیا آن لحظه ای که همه خواهیم دید و در پایان راه از این خلوت ها چیزی برای ما خواهد ماند ؟ 

خب دیگه بریم تو خط بعدی . امام رضا منتظره .

ما زنده به آنیم که آرام ...........   

همین سوم !!!

------------

سلام دوم .

شب و روز دوم :

دلم گرفته . نه . نگرفته . چرا گرفته . نه ...... وااااای !!  نمی دونم فقط میدونم دلم یه جوریه . روز دوم و شب سوم هم گذشت . امشب نورانیت حمع مشخص تر از دیروز بود . حتی بچه های نابالغ اما مرد تمام هم نماز شب خون و گریه کن بودن . مجلس سنگین سر شب که گذشت باورم نمی شد اینقدر احیای نیمه شب با حال باشه . بوی رضایت آقا مون میاد . منکه باورم نمیشه نیومده باشه ! چقدر حیفه که قسمت سوم این ماجرا با بغض وداع همراه میشه . اما درستش همینه . زورکی آدم بودن مهم نیست . بذار بریم بیرون ببینیم چن مرده حلاجیم !!!!  برای برخی کارا مجبورم بیام از مسجد بیرون . نمی دونین با چه سرعتی دوباره برمیگردم . تحمل محیط بیرونو ندارم . خدایا چن ساله داریم میایم اعتکاف اما نمی دونم چرا سال به سال نه تنها عادی نمیشه برامون بلکه وداعش سخت تر میشه !!!!

دل تو دلم نیست . یعنی فردا چی میشه ؟! میشه یه بویی یه نظری یه توجهی .... نه ببخشید اشتباه رفتم . آقای قاضی می فرمودن چهل سال است دارم اظهار نیاز می کنم اما هیچ خبری نیست !! یعنی مومن اونیه که راضی به رضا باشه نه راضی به شفا .  دارین منو ؟!!!!!!

تمومه دیگه ؟   نچ !!!!

چیه ؟ چته ؟ ......  هیچی !!  بگم ؟ .........  بگو دیگه جونمون بالا اومد !

هیچی میخواستم بگم الهی میشه این روز آخری منو فدای این بچه ها کنی ؟!!!

جدی میگم زیاد دیگه حوصله .......... هوووووووی !! ناشکری !!!!!

آره راس میگی . رگ شاسکولیم باز گل کرد . مرتیکه زاغارت . میشه اون دهنو درز بگیری . خجالت بکش . نمی بینی یه مشت بچه ریزه چه جوری بی هیچ حاجتی عاشقونه دارن نرد عشق می بازن ؟!!

چرا می بینم . بابا غلط کردم . بی خیال دیگه اوس کریم  .

اما اوستا . یه نیگاهی هم به خیل آدمایی بگن که اصلا نمی دونن اعتکاف یعنی چی . تازه مسخره مون هم می کنن !!!! ........ ساکت ! ویل لکل همزه لمزه . اونا با من . یه کاریش می کنم !!!! ......... د نشده دیگه . تو چرا همش خوبا و خوبیا رو میبینی . به اونا که می رسه میگه اله و بله ؟

خب دیگه همینه . مگه نمی بینی این بچه ها چه جوری ضجه می زنن یا ارحم الراحمین ؟!

منو میگن دیگه !!!!!!

اینه !!!

نه ببخشین : همین دوم !!

---------

سلام اول .

شب و روز اول :

اکرموا الضیف ولو کان کافرا  .....  لا تقنطوا من رحمه الله .

بالاخره اون روزایی رو که منتظرش بودیم رسید . ظهر پنجشنبه رفتم مسجد . جمعیت خیلی خارج از انتظار بود . از یک کیلومتری مسجد ترافیک سنگین و حضور پر تعداد نیروی انتظامی اینو میگفت . داربست روی خیابون از دور تو چشم میزد .

مجل برگزاری اعتکاف ۱۲۰۰۰ نفری جوانان . اولین چیزی که تو ذهنم بود این بود که معلوم نیست ۱۲۰۰۰ نفر بشیم !!!! چرا بچه های پیشداوری کردن !؟

غلغله جمعیت و صف طویل معتکفین معلوم کرد من پیشداوری کرده ام . متقاضیان از ۱۵۰۰۰ نفر هم خیلی بیشتر بودن ! خدایا جا نمیشن . چه کنم ؟  دعاهای عجیب غریب شروع شد ! خدایا جون من جون خودت !!! دیوارا رو بده برن عقب !!!!!!

هنوز این دعام تموم نشده بود تلفن زنگ زد . علی اصغر بود . مسئول آشپز خونه . صداش از نگرانی می لرزید . آقا سید چن تا شدین ؟ ما بیشتر از ۱۱۰۰۰ تا نمی تونیم غذا بزنیما ! گفتم درست میشه . خدا بزرگه . خدایا شرمنده ها . بعد که دیوارا رو دادی عقب یه سری هم به دیگا بزن !!!!! نذار ما شرمنده کسی بشیم .

اشک تو چشام حدقه زد . عده زیادی داشتن گریه می کردن و عدخ ای هم دعوا !!!! پیاده شدم . یه مادر با دختر ۵ سال اش اولین مشتریام بودن . دخترک با تموم پهنای صورت گریه می کرد و جیغ میزد :

آقا سید . میخواین من برم عروسی !!!؟؟ می خواین برم پای برنامه کودکم بشینم !!؟ میخواین من نیام ؟ راهم نمیدن !! من نمی خوام . میخوام بیام گریه کنم ! نماز بحونم و شروع کرد به ضجه زدن !!!!! خدایا این ۵ ساله شه !!!!!!؟؟ از دیوارا و دیگا چه خبر !!!!؟

عده زیادی با نا امیدی منتظر بودن و خلاصه تا ۱۱ شب همه رو یه جوری جا دادیم . سر و صدای همه کادر در اومده بود . در جواب اعتراضشون به شلوغی نفسگیری که حتی اجازه راه رفتن در مسجد ۱۴۰۰۰ متر مربعی رو نمی داد فقط می گفتم خدا بزرگه . گفتم دیوارا رو بده عقب !!!! اونا هم با گمون اینکه من وبا گرفتم با ترحم و تعجب عقب عقب می رفتن و ........ !!!!!!!!!!؟؟  

بالاخره همه چی جور شد . دمش گرم . جدی دیوارا رفته بود عقب . جمعیت جا شده با توجه به اینکه خیلیا نا امید شده و رفته بودن شد نزدیک ۱۴۰۰۰ تا .  خدایا دمت گرم . کارت بیسته . قربون دستت حالا برو سراغ دیگا !!!!!! ( بچه پر رو بودن هم بد نیستا ! )

حالا آروم گرفتم و نشستم به شلوغی و رفت و آمدها نیگاه می کردم . خدایا شکرت . بازم زنده موندم تا یه بار دیگه خاطرات روزای جنگ رو ببینم . آیا بازم می بینم . نمیدونم ! ................

چه عرض کنم !!!!!!!

ساعت ۱۲ شب . آقا مهدی مولودی می خوند اما ملت گریه می کردن . شروع شد . نیومده معلوم شد عنایت منتظرمونه .

( چون خیلی از اینگونه مسائل تو وبسایت اعتکاف اومده بگذریم )

بعد مولودی و تذکرات با یه نگاه به خیل نماز شب خونها فهمیدم امسال اگه خدا بخواد از سالای قبل پر باتره . ایشالله .

گزارش دادن باشه با وبسایت اما الان نیمه شب روز اوله . چه حالی داره . الهی من قربون این بچه ها ....... نه این حرف پارساله که ! الهی من دورتون بگردم . صد هزار بار !!  قربون این چشای خیس و صورتای قشنگتون بشم که اینقدر زمینه دارین که یه روزه اینقدر ملکوتی شدین . ووووووووو ی خدایا تموم میشه !!

همین اول !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/٢٥ - سید محمد انجوی نژاد

اعتکاف 1383

اعتکاف 1383 

http://www.rahpouyan.com/etekaf/default.asp

  دو شب بعد از اعتکاف ۸۳  

والله حالم خیلی بد بود . هم روحی و هم جسمی . حالا جسمیش یه کم بهتره اما روحی .... ولش کن بابا . باز عده ای اومدن و گرفتن و رفتن .

شبای با هم بودن و با خدا بودن گذشت . وداعتون دیدنی بود . چهره های خندونتون موقع رفتن حکایت از اثر سبکی روح و سبکباری بر سبکبالی داشت . قربون سبکی های روحتون .  سه روز با خدا بودید و بدونید :

من آنس بالله توحد  - کسی که به خدا انس بگیره تنها میشه . این جرم عاشقیه . امشب گفتم بهتون : علی (ع) : الهجران عقوبه العشق .

اگه اومدین و دیدین هنوز دنیائیها تو دنیاشون میلولن و شما را با همون میزونای شهوانیشون میسنجن : بی خیال .

اگه دیدین ارزشای شما با اونا زمین تا آسمون توفیر داره : بی خیال .

اگه دیدین دیگه شوق و شور تو با اشتیاقشون و دردت با درداشون فاصله ای میان ماه من و ماه گردونه  : بی خیال .

اگه دیدی هنوز هم که هنوزه نمی فهمن توبه چیه - ترقی و تعالی چیه - عشق چیه - سکوت چیه - صبر چیه - و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما چیه - : بی خیال

خلاصه درد همه غصه ها بی خیالیه و فقط یه خیالی داشتن :

شب و ..... سکوت و .... خیال یار !

و اگر آرام نشدی بدان زمین همیشه اینگونه نبوده . من چه باز مانده و چه جا مانده انسانهایی را دیده ام خیلی متنافر با خیلیا . ولی الانم هستن . منو نبین . اگه بگردی پیدا میشه . آروم نشدی . با زمزمه زیبای برادرم سعیدی راد آروم شو :

ای مردمان خوب خوبان بی شمار

امشب دلم پر است از دست روزگار

دیگر فنا شدم در زیر پای شهر

دیگر دلم گرفت از این همه حصار

پر شد تمام شهر از آتش خزان

کاری نمی کنی ای نازنین بهار ؟!؟

پا در گلم هنوز ای زخم سینه سوز

با من سخن بگو از کربلای چار

شرمنده توام ای اولین شهید

دست مرا بگیر ای آخرین سوار

آروم شدی ؟ من که شدم .

خب میخوایم بریم مشهد لذا یه کم زودتر آپدیت می کنم . اگه زنده بودم ایشالله .

همین آخر !!

http://www.rahpouyan.com/etekaf/default.asp

http://www.rahpouyan.com/etekaf/default.asp

شب دوم اعتکاف ۸۳

 آه کشیدم !؟

ساعت ۱۱ بعد از ظهر روز شب اول اومدم دم مسجد شهدا . عده زیادی - خیلی زیاد - دم در داشتن التماس می کردن بیان مهمونی خدا . چن دقیقه قبل عده ای دیگه رو دیدم تو خیابونا میلولیدن . عده ای هم تو خونه ها پی گیر بازی آث رم و تیم ملی بودن . عده های دیگه رو هم یادم اومد . چرا راشون نمیدین ؟ جووننا ! عجیبنا ! آقا جا نیست . اصلا . آمار رو ۱۰۰۰۰ تاست . چه کار کنیم ؟ هیچی و آه کشیدم !

نیمه شبه . همه خسته . چشا قرمز . اشکا دم آستین . قلبا پر طپش . ومن ...... فقط آه کشیدم و مناجات ... اللهم انی اسئلک الامان یوم یفر المر..... و من باز آه کشیدم .

صبحه . همه خوابن . یکی دستش زیر سرشه . یکی لوله شده . جا نیست اما عشق هست و باز هم آه کشیدم . آه .

افطاره . همه خندون . چهره ها نورانی . نور بالا می زنن . وای . دلم برگشت . سال ۶۵ . چقدر شباهت و من آه ... نه . آه نکشیدم . گریه کردم .  خره مگه صف افطاریا رو نیگاه کردن گریه داره ؟!!!؟‌ و من اشکامو پاک کردم . آه کشیدم !

منبرم شروع شد . چهره های جذابشون می درخشه  . دستاشون بوسیدنیه . چشاشون باهام حرف می زنه . جون بکن . زود باش از خدا بگو . چشم .

می خوام مثه دیونه ها .... سر به بیابون بذارم ..... داد بزنم به آسمون .... خدا خدا دوست دارم ..... مجلس ترکید و من آه کشیدم آره اه کشیدم و خوشبختانه کسی نفهمید .  

نیمه شبه نوای ابوحمزه تو فضا پیچیده . الهی لا تودبنی بعقوبتک و لا تمکر بی ...... یکی آروم اشک می ریزه ... یکی تو سجده هق هق می کنه . یکی رو به آسمون فریاد می زنه ... یکی نماز شب میخونه ..... و یکی آروم خوابیده و لبخند قشنگی گوشه لبشه .... و من .... ای خدا چه شباهتی .... سال ۶۴ ....... و من اه نکشیدم .... گریه هم نکردم .... اشک هم نریختم ..... ضجه زدم .

خدایا نمی تونم تموم شدنشو تحمل کنم . همون دعای اعتکاف پارسال که در انتهای هر گزارشم می زدم گرچه تکراریه اما جانشین نداره :

 خدایا تو رو به ..... منو قربونیه این بچه ها کن .

کادر خیلی خیلی زحمت می کشن . نمی دونم چی بگم . نظم و ترتیب و تزئینات و برنامه ها قابل مقایسه حتی با  سال پیش نیست .

گزارششو بخونین گرچه حتما از حالا تموم فعالیتای کادر رو هم تو یکی از قسمتای وبسایت اعتکاف می زنن :

http://www.rahpouyan.com/etekaf/default.asp

تا بعد . همین دوم !

--------------

شب قبل از اعتکاف ۸۳

خیل جوونا و نوجوونا با عشق برای اعتکاف ثبت نام میکنن .

الهی فداتون بشم که تو این زمونه زمین پرستی عشقتون خلوت با خداس .

قربون این التماساتون . بابا جا نداریم !!!

اما من ؟؟!؟

آقا سیدی برا بقیه . برا خودت یادت باشه جامونده ای . جامونده نه بازمونده .

 افتاااااد الاااان ؟؟!؟

نمی دونم . اگه عشق مرده پس اینا کین و اگه نمرده این آقا سید کیه !

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

میدونم باز سه روز دیگه میاد و میره و برای من فقط عرق شرم میمونه

و البته روسیاهی مثه ذغال !

میدونین ؟ نه ؟ پس بدونین :

مردم به چشم آب نگاهم کنند لیک

من از سراب پیش تو بی آبرو ترم

برا قسمت اول همین بسه . هر شب مطلب  میزنم از امشب تا آخر هفته

گزارش همزمان اعتکاف رو هم میتونین تو وبسایت اعتکاف بخونین :

http://www.rahpouyan.com/etekaf/default.asp

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/٢٥ - سید محمد انجوی نژاد

اعتکاف 1382

اعتکاف 1382

۰خدا رو شکر امسال هم زنده بودیم برا اعتکاف .

توجـــه : مراسم هر روز به همین قسمت اضافه میشود .

چون برو بچه ها تشکیلات کامپیوتر رو میارن مسجد برای پخش آن لاین مراسم ؛ و میشه با اینتر نت تماس داشت منهم سعی  می کنم هر روز از آنچه می گذره بنویسم و تو همین قسمت ادیت کنم . شماهایی که نیستید هم نظراتتونو بدید .

سه  شنبه ۱۸ / ۶ / ۸۲ : بچه های کادر از یکشنبه ریختند تو مسجد . الان ساعت ۱۰ صبحه و خواهرا دارن تزئیناتو می زنن . برادرا هم کار های سنگینتر رو بعهده دارن . ریز کار ها رو و اتفاقات امروز رو امشب می نویسم . فعلا یا علی .

----------------------------------

سه شنبه ۱۸ / ۶ / ۸۲  - ساعت ۱۹  : ولوله ای در دربهای ورودی مسجد برپاست . در ورود به راهرویی می رسی که بالای آن قرانی در روی یک چفیه قرار داده شده . دو طرف گل آیزان است . همه با چنان شور و شوقی وارد مسجد میشوند که گویی عروسی دارند . آری مهمانی یار شوق دارد . در چهره ها شادی موج می زند . بچه ها با دیدن همدیگر آغوش باز می کنند و هم را می بوسند . آدم یاد لحظاتی می افتد که بچه های جبهه از شهرستان به منطقه می رسیدند . بچه های انتظامات و تدارکات و ... با جدیت مشغولند . کار تبلیغاتیها عقب افتاده و در صدد جبران این عقب افتادگی هستند .

-----------------------------------

سه شنبه ۱۸ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۲۲ : جمعیت از تعداد مفروض بالا زده . ۷۰۰۰ نفر آمار الان است و همه جوان ! تخمین زده میشود تا ساعات دیگر به جمعیت افزوده شود . بچه های آشپزخانه بسرعت در حال تدارک این جمعیت اضافی برای سحری هستند . خستگی در چهرهایشان موج می زند اما عشق می کنند . راست می گویند کار برای خدا خستگی ندارد . 

-----------------------------

سه شنبه ۱۸ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۲۴  : جلسه توجیهی انجام شد و مسائل فقهی اعتکاف گفته شد . برنامه ها اعلام گردید .

غیر از برنامه های رسمی که در جای خودش می گوئیم واحد های مختلف کانون کارهای متفرقه خود را انجام می دهند . تدارکات پذیرایی با شیر و چای و بیسکوئیت را شروع کرده . تبلیغات فضا را به سمت معنویت سوق میدهد . بچه ها ساکت و در خودند . واحد شهدا طرح ختم قران در روز را با ثبت نام آغاز کرده است . کتابخانه از واحد تبلیغات کار می کند . نمایشگاه شهدا و ... که بعد می گویم .

-------------------------------

چهار شنبه ۱۹ / ۶ / ۸۲ - ساعت۳۰ / ۱ بامداد : مراسم  زیارت آل یاسین شروع شد . از همون اول معلومه بچه ها اومدن پاک بشن . شروع نشده صدای نا له ها بالا گرفت . خیلی چسبید .

با اینکه میدونی       شده رویم سیاه     بازم راهم دادی       میون عاشقا    الهی العفو ....  

بعد از مراسم تا سرو سحری صفوف نماز شب این جوونا دیدنی است . خدایا اینا کین ؟ تو این دور و زمونه و این کارا ؟؟!!؟ 

ای وای باز دلم رفت یه جای دیگه . واستادم یه گوشه ای نگاه می کنم . گویا دوباره شیبانی و عامری و سیفی و مشتاقیان و رنجبر و کرابی و تشکری و ... زنده شدن !

یه روزی تو دل خدا بود      جای من بین خوبا بود     جبهه ها چه با صفا بود   عقب افتادم می دونی    تو خدای مهربونی 

گرمی اشکی رو که بی اراده جاری شده حس می کنم .

خدایا ........!!؟

چون جمعیت زیاد تر از حد متوقع بود نگران پذیرایی هستم . اما غذا به همه رسید . برکته دیگه . ولی به برخی چایی نرسید . هیچی هم نگفتن . اگه هیچی نمی رسید هم هیچی نمی گفتن . خب اینا وارثان عاشورای ایرانن دیگه .

خدایا منو قربونی اینا کن . الهی آمین .

------------------------------------------

 چهار شنبه ۱۹ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۳۰ / ۱۳  : بعد از نماز باشکوه ظهر و عصر حاج آقا شریفانی نماینده ولی فقیه در دانشگاه شیراز سخنرانی کردند . بحث پیرامون صدق بود . خوب و عالی بود . چسبید .

چهارشنبه ۱۹ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۳۰ / ۱۸  : نماز جماعت قضا برگزار شد و به تعداد  ۶۸ رکعت و همه شرکت کردند و بعد هم قران تلاوت شد تا اذان . بعد هم افطاری . دست بچه های زحمتکش تدارکات درد نکنه . سوپ خوشمزه و کتلت . زدن ۱۴۰۰۰ کتلت کار ساده ای نیست . 

----------------------

چهارشنبه ۱۹ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۴۵ / ۲۱ : مراسم شروع شد . سخنرانی با عنوان همراهی با نسل شهادت .

از فاصله دو نسل امروز و دلایل و گلایه هایی . در آخر هم یک شعر طویل . قسمتهائیش اینه :

سلام تهران , آری چه خواب سنگینی !     چه ساکتی چه خموشی مگر نمی بینی ؟

سلام أی همه جا ما نده های قا فله ها     سلام نسل چک و سفته و معامله ها !

چقدر هادی دردم چه خسته ام سردم     تکم غریب و غریقم , شکسته ام زردم

سلام تهران تهران , سلام تهرا نم     منم بسیجی دیروز این دبستا نم

من از خدا و شهید و کما نچه می آیم     از استوای شلوغ شلمچه می آیم

بگو چگونه گرفتار این خطا شده ایم ؟    میان سیل سیاست چنین دو تا شده ایم !!

چه ساده شوق شها دت به غصه ها برگشت    چه ساده کا وه دوباره به قصه ها برگشت !

هلا شما که به امروز خویش زنجیرید    چرا سراغی از آن روزها نمی گیرید ؟

درین کشاکش بی همتی و بی دینی      حلال کن حلالم شهید آوینی

رها شدم چه به یاوه میان این برزن     میان این همه مکرو میان این همه زن !

منم بسیجی دیروز و اینک اما دیر     منم جوانی جبهه و اینک اما پیر

چقدر گریه کهنه به دادم آمده است    چه خاطرات عجیبی بیا دم آمده است

چقدر خا تمه ام من چقدر محتضرم    چقدر گریه ام امشب چقدر مختصرم !!!؟؟!

بعد نوای گرم و سوزناک حاج مهدی سلحشور و روضه زینب )س( و سینه زنی . هوای گرم مجلس فقط مال دما نبود . آخه میدونین عشق هم حرارت داره ؟؟!؟

----------------------

پنجشنبه ۲۰ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۳۶ / ۱ بامداد :

مناجات مسجد کوفه و اشکی که به یمن اعتکاف چه راحت سرازیر میشود . جدی جای همه خالیست . همه جهانیان . ببینن خدا چه باحاله !

مرغ دلم پر می زنه            مثه پرنده تو قفس             چاره درد دل من         هق هقه و نفس نفس

می خوام مثه دیوونه ها     سر به بیابون بذارم           داد بزنم به آسمون         خدا خدا دوست دارم 

و بعد هم نماز شب و سحری که استامبولیه .

خیلی می چسبه هم مادیاتش و هم معنویاتش . آخه برا لذت بردن  باید سبکبار بود تا بشه سبکبال شد و همه اینجا سبکبارن .

وای ی ی ی ی ی جای همه آدما خالیه !!؟   

  خدایا داره تموم میشه چرا من قربونی اینا نمی کنی ؟!؟

---------------

راستی دو تا لینک زیر هم مال بچه های اعتکاف کانونه . اینا رو هم ببینید :

http://www.rahpouyan.com/Forum/topic.asp?TOPIC_ID=840

http://etekaf82.persianblog.ir

---------------------------

پنجشنبه  ۲۰ / ۶ / ۸۲  -  ساعت  ۱۷  : مراسم قرانی و ... تا مغرب برگزار شد :

محفل انس با قرآن با حضور قاریان ممتاز و بین الملل در صحن مسجد و در جمع هفت هزار معتکف کانون برگزار شد .

واحد شهدا اعلام کرد که تا کنون  نزدیک به 800 نفر در بخش برادران وخواهران موفق شدند در ختم قران شرکت کرده و تا هم اکنون 24 بار قرآن را ختم کنند.

واحد امداد  کمیته امداد هلال احمر کانون اعلام کرد که تا هم اکنون هیچ مورد حاد خطرناکی در بین معتکفین مشاهده نشده. قابل ذکر است که یک تیم پزشکی در بخش خواهران و برادران آماده رسیدگی های  اولیه به موارد احتمالی بوده است.

کتابخانه امانی  قسمت کتابخانه امانی واحد شهدای کانون در مدت سه روز اعتکاف کتابهایی که شامل زندگینامه شهدا وصیت نامه شهدا ، خاطرات مربوط به شهدا می شد را به صورت شبانه روزی در خدمت برادران معتکف قرار داد که با استقبال خوب از طرف معتکفین همراه بود.

واحد فرهنگی کانون در دو روز اول اعتکاف سه نشریه را در بین معتکفین پخش کرد

1-     خلوت انس : ویژه نامه اعتکاف

2-     ارزش مومن : خلاصه سخنرانی های حجه الاسلام انجوی نژاد در مورد ارزش مؤمن

3-     فریادهایی که شنیده نشده اند ( شماره 3 ). سخنرانی رهبر مبارزان لبنان ، امام موسی صدر در شهر مقدس قم. عنوان سخنرانی : علی موحد بود و بس .

از واحد شهدا خواستیم تا گزارشی از فعالیت هاشون به ما بدن و اونا هم اینجوری شروع کردند:

شهدا قهرمانان انس بشیریت با معبودند ، ونه اسطوره های دست نیافتنی ، شهید الگوی جوانی پرشور است و چه زیباست که شیعه که شیعه علی از ابتدا تکلیف خویش را بداند ، شهید کیست و چگونه می توان به شهید معرفت یافت

واحد شهدای کانون فرهنگی رهپویان وصال تمامی فعالیت های خود را بگونه ای  غیر مستقیم و عملی در راستای انس جوان و نوجوان با رفتار شهدا قبل از شهادت و زندگانی آنان آشنا کند امید است با دستگیری شهدای عارف این سرزمین پر حماسه و ایثار به این مطلوب عظیم دست یابد  .

برنامه های در دست اقدام :

1-     ختم دستجمعی قرآن  در محل اعتکاف

2-     کتابخانه امانی در محل اعتکاف

3-     بازدید از خانواده شهدا و جانبازان

      4-     برگزاری همایش های جلوه های ایثار شهدا و احیا ارزشهای فراموش شده .

-----------------------------

بچه های واحد کامپیوتر هم تمام مراسم را مستقیم روی اینترنت پخش می کنند .

بچه های زحمتکش صدا و سیما هم همه کار می کنند . ضبط مراسم  - مصاحبه  -  پخش مستقیم و حتی گریه و سینه . خسته نباشی آقای  منافی .

این آکونا یعنی آشتی با صدا و سیما .

------------------------------

پنجشنبه ۲۰ / ۶ / ۸۲ - ساعت ۲۲  :

مراسم شب وفات حضرت زینب سلام الله علیها . سخنرانی با عنوان شکایت به خدا و مداحی . جلسه تا اوج رفت . حتی تا حد شب عاشورا . تعداد زیادی از معتکفین که در اثر روزه ضعیف هم شده اند به بهداری منتقل شدند . خب مجلس سنگین بود و البته اینا رو دیگه نمیشه تو وبلاگ نوشت .

              درسی نبود هر آنچه در سینه بود !؟

آندم فلک را من تیره دیدم         دستم به سر بود اما شنیدم         قاتل شنید و منهم شنیدم    

زهرا صدا زد ای وای شهیدم             او می ...... ؟!؟!؟   

----------------------------

جمعه ۲۱ / ۶ / ۸۲  -  ساعت ۲ بامداد  :

نوای گرم حاج مهدی در کمیل و حال عجیب شب آخر .

   تو خدای مهربونی                    درد دلهامو میدونی  

  میدونم این شب آخر                 منو از در نمی رونی   

مجلس را نمی شد جمع کنی . بعد مجلس تا ساعتی همه گریان و نالان و فریاد کنان بودند . مثل اینکه خیلی چسبیده نمیشه دل بکنی .

بعدش هم مناجات و نماز شبا دیدنی بود . بازم دلم هوایی شده .

یکی از بچه های جنگ رفیق شهیدشو تو خواب میبینه و می پرسه آیا میشه اسم ما رو هم بنویسن ؟

جواب دردناک شهید : اسم خیلیاتونو می نویسن اما خودتون پاکش می کنین !!!؟

خدایا فردا شب چه جوری معتکف نباشم . هم من دلم برات تنگ میشه و هم تو دلت برا من . پس یه کاری کن همیشه 

معتکف کوی تو باشم .

راستی چرا منو هنوز قربونی این بچه ها نکردی ؟! تموم شد ها !   

-------------------------

جمعه ۲۱ / ۶ ۸۲ - ساعت ۱۱ : اعمال ام داود با قرائت قران شروع شد و با تشریف فرمایی آیت الله حائری توقف ایجاد شده و خطبه های نماز جمعه که تماما صحبتهای اخلاقی بود ایراد گردید .

همکاری زیبای ستاد برگزاری نماز جمعه و کانون باعث شد هیچ مشکلی در امر برگزاری نماز جمعه رخ ندهد و با پایان نماز اعمال ام داود ادامه پیدا کرد .

عصر که شد یه سر رفتم اعتکاف مسجد شهید دستغیب و مثل دیروز که رفتم اعتکاف دانشگاه الحمد لله خوب و اشکی بود .

مهمون مهمونه دیگه !؟

حدود ۳۰ / ۱۷ برگشتم اعتکاف خودمون . چه خبره ! بچه ها مثل مادر مرده ها دارن با ترتیل قران زار می زنن . بوی جدایی و فراق همه جا رو پر کرده . آره همه به خدا عادت کردیم .

بعد هم زیارت آخر اعمال .       خدا حافظ مسجد شهدا          خدا حافظ بزم نور و صفا

                                    خداحافظ ای دل و دلبر          خداحافظ ای صفای سحر

بعد هم یه سینه زنی مشتی و اشکی و دعای آخر :

معتکف وقت دعا شد             موقع وداع ما شد

وقت مهمونی تمومه           وقت دوری از خدا شد

غروب جمعه سر اومد         کارمن عجب در اومد

خاک عالم بسرم شد            دیدی آقامون نیومد

دلگیری غروب جمعه بی آقا و وداعیه با اعتکاف معجون دردناکی رو بوجود آورده که فغان هر سنگ دلی رو به آسمون می بره

و دعای آخر .

ای پادشه خوبان ..... ؟!

-----------------------------

نماز رو قرار شد طوری بخونیم که گویی نماز آخر عمرمونه و فقط از دنیا همین وقتو داریم .

عجب نمازی بود . صدای گریه و فریاد و ناله . جدی هم دوری از خدا سخته !

بعد نماز کسی نمی تونست دل بکنه آخه دردناک ترین جمله این روزا رو شنیده بودن .  

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته !!؟؟

دیگه این چیزا نوشتنی نیست . دیدنیه . پس بذار ساکت باشم . اونایی که بودن میدونن چی میگم .

و تموم شد .

افطار و خروج جوانانی که تمامی نور بودند . نگرانم . خدایا اینا رو و پاکیشونو بخودت می سپرم .

بحث گدایی و دست خالی و نا امیدی و هجوم شیطون و لذت و گناه و ایناست . توجیهی که ؟ پس یه کاری بکن . جون من برا تو اما دست اینا رو بگیر . نوکرتم .

و حرف آخرم و تموم شدن این قسمت از وبلاگ .

خدایا من هنوز سرز حرفم هستما . پس چرا دس دس می کنی ؟

جون منو قربونی اینا کن .

یا زینب         والسلا م

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٤/٢٥ - سید محمد انجوی نژاد